
کجاست شانه ای که بی ترس از ملامتش سر بر آن گذارم و ببارم... من زود ازین دنیا سیر شده ام.ای مرگ دستم را بگیر و شانه هایت را امن گریه هایم کن. من اینجا سخت غریبم. نوشته شده توسط مسافر در جمعه شانزدهم تیر ۱۳۹۶ | ...
ادامه مطلب
دوستی از پاییز و مهر نوشته است. بهانه ای شد تا من هم بنویسم ازین فصل عاشقانه های رنگارنگ. ازین مهر پر مهر.xa0من مرد پاییز و زاده یکی از روزهای اول مهرم. بهار من پاییز و شروع من مهر است. نمی دانم چه داستانی است که هرسال پیش از زادروزم هربار آشفته میشوم گویا آماده انقلابی در خودم که مژده بهتر شدنم را میدهد بیشتر انسان شدن و کمتر بد بودن. من زاده مهرم،xa0بهار من پاییز و شروع من مهر است خوشا اگر پایانم هم مهر باشد....
ادامه مطلب
دوباره دیروز عصر حرفممون شد. گفتم بیا جدا شیم. در جواب میگه که با خیال راحت بری با اونا لاس بزنی. باز هم توهم. اوایل می گفت چرا گوشیت قفله (گوشی خودش همیشه قفله). من چند سال دیگه برای گوشیم رمز نذاشتم حالا اتهام جدیدش اینه که پاک می کنی. موندم چه کنم...
ادامه مطلب