
اگر قصد دارید از آخرین وضعیت «پست آخر» مطلع شوید، این گزارش مهمترین اطلاعات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. حتما به اینجا سر می زنم. به وبلاگ هاتون هم مرتب سر می زنم و می خونم و نظراتم رو می زارم. اگر پاسخی یا حرفی هم داشتین حتما برام کامنت بزارین.پاینده باشید...
ادامه مطلب
واژه ها خیلی وقت ها ناتوان از بیان احساس اند. گاهی فقط باید کنار دوست نشست و شانه به شانه او گریست. دوست خوبم به احترام تو شانه به شانه ات می گریم. برای همه دردها پنهان و آشکارت. نوشته شده توسط مسافر در پنجشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۶ | ...
ادامه مطلب
جو خوبی تو خونه وجود نداره. احساس می کنم داره تلاش می کنه مهربون باشه تا مثلا زندگی درست شه. اما خوب نمیشه. این رفتارها الان بیشتر منو آزار میده. از یک طرف داره با این قضیه در ظاهر کنار میاد و میگه که موافقه فقط زمان می خواد. خوب من با زمان دادن مشکل ندارم. ده سال با هم بودیم کمی بیشتر به جایی بر نم...
ادامه مطلب
دیشب دوباره دعوای شدیدی داشتیم. از روز قبلش البته شروع شده بود. از آنجا اشتباه کلامی من را به تمسخر گرفته بود و نزد دیگران به من خندید و من هم از خجالتش درآمدم چشم غره ای رفتم. بماند که طلب کار شده بود. دیشب دوباره شروع شد درگیری ها. طاقتم تاب است. برایش بلیط برگشت گرفتم تا برگردد ایران و من خلاص شوم از همه رنج هایم. اما آن کولی بازی هایش و گریه های تهوع آورش باعث شد بلیط را کنسل کنم. حالا من ام و غربت و تنهایی و این وبلاگ....
ادامه مطلب
دیشب جای خمیر دندان داشتم مایع دستشویی میریختم رو مسواک. --- ولی خوب به موقع یادم افتاد که اون خمیردندان نیست. نریختم خوب میشم نه؟؟؟...
ادامه مطلب
دوستی از پاییز و مهر نوشته است. بهانه ای شد تا من هم بنویسم ازین فصل عاشقانه های رنگارنگ. ازین مهر پر مهر.من مرد پاییز و زاده یکی از روزهای اول مهرم. بهار من پاییز و شروع من مهر است. نمی دانم چه داستانی است که هرسال پیش از زادروزم هربار آشفته میشوم گویا آماده انقلابی در خودم که مژده بهتر شدنم را میدهد بیشتر انسان شدن و کمتر بد بودن. من زاده مهرم،بهار من پاییز و شروع من مهر است خوشا اگر پایانم هم مهر باشد....
ادامه مطلب
متلک ها و تکه هایش برایم عادی شده است. خیلی را بی پاسخ می گذارم. عذاب می کشم ولی از جنگی بیهوده جلوگیری کرده ام....
ادامه مطلب
در من دو من وجود دارد. یکی سرسخت و لجوج که با من می جنگد و نمی گذارد فریاد کنم، گریه کنم و دیگری منی که آرزویش یافتن کوهی است تا تنهایی اش را فریاد کند و بارانی که زیرش گریه کند. از همین رو است که هربار تنهایم و میخواهم گریه کنم از این همه درد و رنج ناپایان آن من خودخواه به جنگ می آید و جلوی اشک هایم را می گیرد. آن من، کمی و فقط کمی چشمانم را خیس می کند و آن من زورمند سرم را بالا می گیرد و چشمانم را رو به بالا می برد تا اشکانم جاری نشوند. من خسته از این جنگ بی پایانم. صدایم فریاد می خواهد و چشمانم اشک....
ادامه مطلب
عشق یک ایده آل است و ازدواج یک واقعیت. مغلطه بین ایده و واقعیت چیزی جز عذاب در بر نخواهد داشت. ----- گوته...
ادامه مطلب
این آخری ها خودش هم فهمیده است تمایل جنسی به او ندارم. از او اصرار که چنین است ولی از من همچنان انکار که چنین نیست....
ادامه مطلب
عشق چیست؟ شاید ندیدن غیر از اوست. شاید همه را او دیدن است. شاید سر بر شانه اش گذاشتن و ساعت ها گریستن است. شاید خنده مستانه از سر شوق دیدارش. شاید انتظار دیدار و دلتنگی لحظه خداحافظی. شاید تا صبح بیداری از فکر او. شاید تکرار هزاران بار موسیقی دلخواه او. شاید شرم نگاه اولین بوسه بر پیشانی او. شاید آن قول که تنها نخواهیش گذاشت. شاید دست های کوچکش که در زمستان می فشاری تا گرمشان می کنی. شاید هق هق گریه هایی است که هرگز نکرده مگر در حضور تو. عشق شاید تویی.......
ادامه مطلب