در من دو من وجود دارد. یکی سرسخت و لجوج که با من می جنگد و نمی گذارد فریاد کنم، گریه کنم و دیگری منی که آرزویش یافتن کوهی است تا تنهایی اش را فریاد کند و بارانی که زیرش گریه کند. از همین رو است که هربار تنهایم و میخواهم گریه کنم از این همه درد و رنج ناپایان آن من خودخواه به جنگ می آید و جلوی اشک هایم را می گیرد. آن من، کمی و فقط کمی چشمانم را خیس می کند و آن من زورمند سرم را بالا می گیرد و چشمانم را رو به بالا می برد تا اشکانم جاری نشوند. من خسته از این جنگ بی پایانم.
صدایم فریاد می خواهد و چشمانم اشک. مسافری از تاریکی...
ما را در سایت مسافری از تاریکی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 10
تاريخ: چهارشنبه
24 شهريور
1395 ساعت: 18:27