به جایی تهی تر از پوچی رسیدم. نه می دانم می خواهم بمیرم نه می خواهم زنده بمانم. امید به هیچ چیز ندارم. همه چیز را به دست تقدیر سپرده ام. تمرین مرگ می کنم. شرم داشتم از تمرینش روبروی آینه. روبروی آینه می ایستم دیگر شرمی از آن ندارم. هر دو روی من آماده اند. تمرین مرگ برای به صحنه بردن این تمرین. فقط این صحنه بی تکرار است.

نوشته شده توسط مسافر در چهارشنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۶
| مسافری از تاریکی...
ما را در سایت مسافری از تاریکی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 7
تاريخ: سه
شنبه
23 خرداد
1396 ساعت: 23:00