
واژه ها خیلی وقت ها ناتوان از بیان احساس اند. گاهی فقط باید کنار دوست نشست و شانه به شانه او گریست. دوست خوبم به احترام تو شانه به شانه ات می گریم. برای همه دردها پنهان و آشکارت. نوشته شده توسط مسافر در پنجشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۶ | ...
ادامه مطلب
چند روز بود که می خواستم بهت پیغام بدم و چیزی رو بهانه کنم برای پرسیدن حالت. میدونی پیدا کردن بهانه سخته. یک بار عید بود. یک بار روز زن. دیگه بهانه ای نداشتم. باز با عکست حرف می زدم عکست رو می بوسیدم. امروز ولی پیغام دادم و گفتم می خوام حالت رو بپرسم. گفتی که تازه از بام برگشتی. می خواستم بنویسم یاد...
ادامه مطلب
بعد از چند سال این شاید اولین بار است که حالم خوب است. حالم خوب است چون به خودم آمده ام. چشمانم را باز کرده ام و دیگر ضعیف نیستم. این خوب بودن را مدیون همراهی دوست خوبم هستم که همواره راهنمایی ام کرده است. دوست خوبم ممنون. نوشته شده توسط مسافر در چهارشنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۶ | ...
ادامه مطلب
جلسه دوم مشاوره هم سپری شد. آرام بودم ولی مثل همیشه درونم جنگ بود و نفرت و خشم و حس انتقام(از کی؟). مثل همیشه نگاهم را به چیزهای اطراف مثل این بار نقاشی محو یک فیل یا ساعت دیجیتالی رو میز که رویش خاک کهنه ای نشسته بود و یا آباژور کوچک و بی قواره ای که نه نور درستی داشت و نه زیبایی و یا حتی به ساختما...
ادامه مطلب
چند روز دیگر زادروز آن او است. سی ساله می شود و من نگران یک حادثه ام. مبادا اتفاقی بیافتد.xa0...
ادامه مطلب
دیشب دوباره دعوای شدیدی داشتیم. از روز قبلش البته شروع شده بود. از آنجا اشتباه کلامی من را به تمسخر گرفته بود و نزد دیگران به من خندید و من هم از خجالتش درآمدم چشم غره ای رفتم. بماند که طلب کار شده بود. دیشب دوباره شروع شد درگیری ها. طاقتم تاب است. برایش بلیط برگشت گرفتم تا برگردد ایران و من خلاص شوم از همه رنج هایم. اما آن کولی بازی هایش و گریه های تهوع آورش باعث شد بلیط را کنسل کنم. حالا من ام و غربت و تنهایی و این وبلاگ....
ادامه مطلب
چند روز است بی وقفه "آیه اندوه" کیانا کیارس را گوش میدهم. حالم را خراب تر می کند اما نمی توانم گوش ندهم. با بغضی مرگ آور گوش میدهم. در سوگ پدر است. تاکنون شعری چنین زیبا در توصیف پدر نشنیده بودم. از سالها پیش مرا فقط با خدا یک عهد است. زودتر از پدر و مادرم بمیرم. خدایا همین یک عهد را بر عهد بمان....
ادامه مطلب
ای مرگ مرا صمیمانه در آغوش کش. مرا به جایگاه عدمم ببر. مرا به آسودگی بی خبری برسان. مرا از شر همه افکار و دردهای پنهان و پیدایم برهان. مرا طاقت تاب است....
ادامه مطلب
داشتم چیز می نوشتم. پاک کردم بس که ابلهانه و بی محتوا بود. کی از من بی محتوا رها میشوم؟...
ادامه مطلب
دیشب جای خمیر دندان داشتم مایع دستشویی میریختم رو مسواک. --- ولی خوب به موقع یادم افتاد که اون خمیردندان نیست. نریختمxa0 xa0 خوب میشم نه؟؟؟...
ادامه مطلب
داشت باهام چت می کرد در مورد لپتاپ جدید که تازه خریدیم.گیر داده بود به یک چیزی. اول فکر کردم داره شوخی می کنه. بعد دیدم نه جدیه. باز شروع کرده تهمت زدن. سرمو می خوام بکوبم رو دیوار. من حالم بهتر بود یکم دیروز و امروز. واییی الان دارم دیوونه میشم. نمی تونه ببینه حالم یکم خوبه. نمی تونه. نمیتونههههههه. --------- پ.ن:xa0سخته انتقال حس تو نوشته. ولی خون داره خونمو می خوره....
ادامه مطلب
متلک ها و تکه هایش برایم عادی شده است. خیلی را بی پاسخ می گذارم. عذاب می کشم ولی از جنگی بیهوده جلوگیری کرده ام....
ادامه مطلب
در من دو من وجود دارد. یکی سرسخت و لجوج که با من می جنگد و نمی گذارد فریاد کنم، گریه کنم و دیگری منی که آرزویش یافتن کوهی است تا تنهایی اش را فریاد کند و بارانی که زیرش گریه کند. از همین رو است که هربار تنهایم و میخواهم گریه کنم از این همه درد و رنج ناپایان آن من خودخواه به جنگ می آید و جلوی اشک هایم را می گیرد. آن من، کمی و فقط کمی چشمانم را خیس می کند و آن من زورمند سرم را بالا می گیرد و چشمانم را رو به بالا می برد تا اشکانم جاری نشوند. من خسته از این جنگ بی پایانم. صدایم فریاد می خواهد و چشما...
ادامه مطلب
عشق یک ایده آل است و ازدواج یک واقعیت. مغلطه بین ایده و واقعیت چیزی جز عذاب در بر نخواهد داشت. ----- گوته...
ادامه مطلب
سقراط می گوید: ازدواج کنید،اگر زن خوبی نصیبتان شد خوشبخت میشوید و اگر زن بدی نصیبتان شد فیلسوف میشوید. -- فکر می کنم باید بیشتر کتاب های فلسفه بخونم....
ادامه مطلب
دوباره دیروز عصر حرفممون شد. گفتم بیا جدا شیم. در جواب میگه که با خیال راحت بری با اونا لاس بزنی. باز هم توهم. اوایل می گفت چرا گوشیت قفله (گوشی خودش همیشه قفله). من چند سال دیگه برای گوشیم رمز نذاشتم حالا اتهام جدیدش اینه که پاک می کنی. موندم چه کنم...
ادامه مطلب